هر بلائی کز تو آید رحمتی است!

هر بلایی کز تو آید رحمتیست / هر که را رنجی دهی خود رحمتیست
زان به تاریکی گذاری بنده را / تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند/ تا که با عشق تو پیوندم زنند
و همان جانبازی که دل همه را چند دقیقه قبل با خودش برده بود باز هم شروع می‌کند به ناله کردن. بچه‌های بیت می‌روند دورش و او با دست شروع می‌کند چیزهایی روی هوا نوشتن.
همان حوالی نشسته‌ام. از بین محافظ‌های دور تخت جانباز راه باز می‌کنم و روان نویسم را می‌دهم دستش و کاغذی را هم می‌گیرم جلویش.
همه سرهایمان را خم کرده‌ایم روی کاغذ که ببینیم جانباز روی آن چه چیزی می‌نویسد. و او کلمه "شال گردن" را روی کاغذ نقش می‌زند.
می‌فهمیم که چفیه آقا را می‌خواهد.


نتیجه اولیه اجلاس بین المللی بیدارى اسلامى

هفته گذشته اجلاس بین‌المللی بیدارى اسلامى‌ با سخنرانی حضرت امام خامنه ای آغاز بکار کرد . در این اجلاس آقا محورهای مقابله با انحراف انقلاب های منطقه را ترسیم کردند آن هم در جمع متفکران دنیای اسلام . اولین واکنش به این اجلاس واکنش بی بی سی بود که به سیاست منطقی و عمل گرایانه امام خامنه ای اعتراف کرد . هر چند این اعتراف اصلا به مزاق ضد انقلاب خوش نیامد و انها را به واکنش وادار کرد . ولیکن مهم ترین واکنش به این اجلاس و اهداف آن دست زدن به حذف فیزیکی است که با ترور شهید ربانی از متفکران افغان شروع شد . دشمن می داند که با شروع  این اجلاس پیروزی کامل بیداری اسلامی در جهان قطعی است از این رو دوباره از نسخه بدل حرکت جهادی و بیداری اسلامی یعنی طالبان استفاده نموده است هر چند جهان اسلام اینک به طور کامل از ماهیت طالبان مطلع و با خبر است و اینک این اول ماجراست .


ماتیک نزن خواهر دینی لطفاً!

با اینکه شبیه خودتان انسانم
اما خودمانیم کمی شیطانم
پیغمبر خنده دارم و می‌خواهم
لبخند به لب‌های شما بنشانم

***
پشت سرشان به پیش‌شان می‌خندم
بر صومعه و کشیش‌شان ‌می‌خندم
زورم که نمی‌رسد به قلدرها من
پس حداقل به ریش‌شان می‌خندم

***
آرام نشسته با ادب می‌خواند
طبق ادبیات عرب می‌خواند
حاجی که قضا شده نماز صبحش
هرروز خدا نماز شب می‌خواند

***
توحید بهانه خدایی تنهاست
این خانه نشانه خدایی تنهاست
یک خانه بدون زن در این دنیا نیست
جز کعبه که خانه خدایی تنهاست

***
نه لکه‌ای بر پیرهنم افتاده
نه نام وطن از دهنم افتاده
وقتی که پلاک را گرفتم دیدم
خون پدرم به گردنم افتاده

***
شیرینی تو از رطبت می‌ریزد
انگار ستاره از شبت ‌می‌ریزد
ماتیک نزن خواهر دینی لطفاً
خون دل مردم از لبت می‌ریزد

***
مداح جوان سینه زنان رفت به شام
همراه صدای کاروان رفت به شام
گفتند که شام از دهن می‌افتد
از روضه کوفه ناگهان رفت به شام

***
آمار تمام روضه‌ها دستش بود
با پای برهنه کفش ما دستش بود
از مجلس روضه دست خالی برگشت
البته دوتا ظرف غذا دستش بود

***
هی قیمت بازار عزا می‌شکند
مداح جدا شیخ جدا می‌شکند
در مجلس روضه کفش ما را بردند
هر کس به طریقی دل ما می‌شکند

***
هرچند که با ژست فرنگی خندید
بر سنت ما به این قشنگی خندید
این بولدزر دهن گشاد عوضی
هر روز به خانه کلنگی خندید


شعر طنز محمود کریمی خطاب به مسئولین

چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
 
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
 
 
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
 
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
 
 
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
 
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
 
 
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
 
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
 
 
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
 
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
 
 
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
 
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
 
 
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
 
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
 
 
 
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
 
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
 
 
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
 
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
 
 
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
 
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید

شعر حاج منصور در شب بیست و یکم

به نام آب اسیر سرابمان کردند / چه شد که سر به دل انقلابمان کردند

عفاف فاطمیان را به سخره می گیرند/ چه هجمه ها که به اصل حجابمان کردند

هوای شهر شهیدان ز کیدشان ابریست / ز فتنه خون به دل آفتابمان کردند

نه شرم از شهدا و نه شرم از رهبر / هماره بعد خمینی عذابمان کردند

به کوچه های ولایت شراره افروزان / به شعله های جسارت کبابمان کردند

از آن دعای فرج که در آن ولایت نیست / به پیش حضرت آقا خرابمان کردند

به نام مکتب ایرانی آمده توحید / به انبیای عظام و کتابمان کردند

حرام خور که شدی حق کشی شود ساده / چه باطلند که ناحق حسابمان کردند

فرشتگان خدا چون غریبمان دیدند / چنان دعای سحر مستجابمان کردند