جبهه پایداری انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی از بدو ظهور همواره با ریزش‌ها و رویش‌ها همراه بوده است اما آنچه بالنده و شتابنده به پیش رفته است، جوهره انقلاب اسلامی است. نسلی با خلوص بیشتر و گرایش توده‌های مسلمان به سمت و سوی اسلام ناب که در پیروزی آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور تبلور یافت. 16 سال گرایش‌های فن سالارانه و اندیشه‌های لیبرال منشانه و حاکمیت تکنوکرات‌ها و سکولارها پیاپی این شجره طیبه را لرزاند اما نتوانست ریشه کن کند و ثمره این 16 سال حماسه‌های پی در پی همچون 23 خرداد و سوم تیر بود.
بعد از این حماسه‌های روئیده از رویش‌ها دهه سوم انقلاب اسلامی بود دولتی از آن روئید که احیاگر گفتمان امام بود. دولتی که ساده زیستی را در رفتار و کم مصرفی در عمل و خدمت را در جهاد خود الگو قرار داد.
مردم قهر کرده از حاکمان اجرایی بار دیگر رو به سوی کارگزاران نظام نهادند و بار دیگر نظام اسلامی یک سرمایه بزرگ اجتماعی را کسب و جشن آشتی‌کنان ملت و دولت دل مردم رنجدیده را شاد کرد.
دولت برآمده از رویش‌های جدید با احیای مجدد گفتمان امام بارها بینی ابرقدرت‌ها رابه خاک مالید و مایه امید مستضعفان جهان و موجب غرور ملی شد. این دولت برآمده از موج اسلامخواهی خواست سرخورده ملت بزرگ ایران را در مذاکرات هسته‌ای عزتمدارانه به پیش برد و بار دیگر سرافرازی ملت را در پیروزی‌ها، تکنولوژی به ارمغان آورد.
این دولت با شعار عدالت در اولین اقدامات علوی خود دست امتیاز طلبان را قطع، عدالت جغرافیایی را در سر تاسر کشور حاکم کرد. در طی این اقدامات دولت رهبر معظم انقلاب که بسیاری از مطالبات مردم مدارانه خویش نائل آمد از همین رو این دولت را بیش از هر زمان دیگری مورد حمایت بی‌دریغ خود قرار داد.
در این حوادث مردم ولایتمدار با اموری غیرمنتظره روبرو شدند شوک آن روزها آنان را به بهت فرو برده بود. زنان و مردانی که برای پیروزی احمدی‌نژاد از حیثیت خود آبرو گذاشته بودند، اینک خود را خلع سلاح شده و در مقابل طعم دشمنان و سرزنش دو چهره‌گان می‌یافتند. بنابراین تحیر و سرگردانی، یاس و ناامیدی، دلهره و دلمردگی جامعه را فرا گرفت. 
آنان که همه آرمان‌های خود در احمدی‌نژاد ولایی می‌دیدند اکنون تاب تاخیر در اجرای فرمان را نداشتند. یک خلاء عظیمی در بین نیروها کاملا مشهود بود. عده‌ای از همان همراهان که بار عظیم رسالت برآمده از حماسه سوم تیر را بر دوش داشتند، با این سؤال مواجه شدند که چیست یاران طریقت. بعد از این تدبیر ما؟
در اولین گردهمایی به این نتیجه رسیدند که حرکت خالص برآمده از گفتمان امام نه افرادند و نه متکی به اشخاصند. این حرکت به پیش خواهد رفت و این اشخاص هستند که خود را با این حرکت باید هماهنگ کنند و این حرکت تنها محتاج یک تعامل، هماهنگی و تشکر است. از همین رو با برخی از علمای ربانی به رایزنی نشستند و همگی بر ضرورت پر کردن این خلاء و ایجاد تشکلی غیرحزبی که به ساماندهی نیروها بپردازد، شهادت دادند. که در نتیجه این تشکل با مشورت علما جبهه پایداری انقلاب اسلامی نامگذاری شد.
جبهه علامت پذیرش همه نیروهای ولایی و پایداری مظهر ماندگاری در خط رهبری و انقلاب اسلامی و اعتقاد به گفتمان امام و انقلاب است.
ما از فتنه‌گران چه آنها که فتنه را رهبری و مدیریت کردند، ‌چه آنهایی که میدان داری کردند و چه آنها که حمایت کردند و در خانه و دفتر با سران فتنه نشستند و آنان را تحریک کردند، و چه آنها که با سکوت‌شان حق و ولی‌شان را یاری نکردند و فتنه را خوار نکردند و چه آنهایی که روزی بر میخ کوبیدند و روزی بر نعل متنفریم و اعلام برائت می‌کنیم .بین آنها و ما خطی سرخ به رنگ خون تا قیامت کشیده شده است.
منحرفینی که با شعار ولایت به جنگ ولایت آمده‌اند و معنویت را پرچمی در مقابل نیابت قرار دادند، از آنها برائت می‌جوییم. ما ولایت و عدالت را کمال رسالت و نبوت می‌دانیم و ولایت فقها را مرجعیت مهدویت و امتداد ولایت عصمت می‌شماریم.
ما معتقدیم بی عشق خمینی و خامنه‌ای عاشق مهدی شدن جز دروغی کلاهبردارانه نیست. پس این مدعیان دروغین را منحرف می‌دانیم و با آنان اعلان جنگ می‌کنیم.


حجاب در شریعت یهود

رواج حجاب در بین زنان قوم یهود، مطلبی نیست که کسی بتواند آن را مورد انکار یا تردید خود قرار دهد. مورّخین، نه‏تنها از مرسوم بودن حجاب در بین زنان یهود سخن گفته‏اند، بلکه به افراطها و سخت‏گیری‏های بی‏شمار آنان نیز در این زمینه تصریح کرده‏اند. در کتاب «حجاب در اسلام»، آمده است: «گرچه پوشش، در بین عرب مرسوم نبود و اسلام، آن را به‏وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب، به شدیدترین شکل، رواج داشت. در ایران و در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می‏کردند، حجاب، به مراتب شدیدتر از آنچه اسلام می‏خواست وجود داشت. در بین این ملت‏ها وجه و کفّین (= صورت و کف دست‏ها) هم پوشیده می‏شد. حتی در بعضی از ملت‏ها سخن از پوشیدن زن و چهره زن نبود، بلکه سخن از قایم کردن زن بود و این فکر را به صورت یک عادتِ سفت و سخت درآورده بودند». (1)ویل دورانت، که معمولاً سعی می‏کند موارد برهنگی یا احیاناً تزیینات و آرایش‏های زنان هر قوم را با آب و تاب نقل کند تا آن را طبیعی جلوه دهد، در این مورد می‏گوید: «در طول قرون وسطا، یهودیان همچنان زنان خویش را با البسه فاخر می‏آراستند، لکن به آنها اجازه نمی‏دادند که با سر عریان به میان مردم روند. نپوشاندن موی سر، خلافی بود که مرتکب را مستوجب طلاق می‏ساخت. از جمله تعالیم شرعی یکی آن بود که مرد یهودی نباید در حضور زنی که موی سرش هویداست، دست دعا به درگاه خدا بردارد». (2)او در توصیف زنان یهودی می‏گوید: «زندگی جنسی آنان علی‏رغم تعدّد زوجات، به طرز شایان توجّه، منزه از خطایا بود. زنان آنان دوشیزگانی محجوب، همسرانی ساعی، مادرانی پُرزا، و امین بودند و از آن‏جاکه زود وصلت می‏کردند، فحشا به حدّاقل، تخفیف پیدا می‏کرد». (3)در کتاب مقدّس یهودیان، موارد متعدّدی یافت می‏شود که به طور صریح و یا ضمنی، حجاب و پوشش زن و مسائل مربوط به آن، مورد تأیید قرار گرفته است. در برخی از آنها لفظ «چادر» و «برقع» به کار رفته است که نشانگر کیفیت پوشش زنان آن عصر است. اینک به پاره‏ای از آن موارد اشاره می‏گردد.

پوشش کامل در مقابل نامحرم:
در «سِفْر پیدایش» تورات، چنین می‏خوانیم: و رفقه، چشمان خود را بلند کرد و اسحاق را دید و از شتر خود فرود آمد. زیرا که از خادم پرسید: «این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما می‏آید؟». و خادم گفت: «آقای من است». پس بُرقعِ خود را گرفته، خود را پوشانید. (4)

عدم تشبّه مرد و زن به یکدیگر:
در «تورات» آمده است: «متاع مرد، بر زن روا نباشد و مرد، لباس زن نپوشد؛ زیرا هر که این کُند، مکروه یهوه (خدای تو) است». (5)

نزول عذاب در اثر آرایش دختران یهود برای بیگانگان:
در «تورات» می‏خوانیم: «و خداوند می‏گوید از این جهت که دختران صهیون متکبّرند و با گردن افراشته و غمزات چشم، راه می‏روند و به ناز می‏خرام‏اند و به پاهای خویش، خلخال‏ها را به صدا می‏آورند * بنابراین، خداوند فَرقِ سر دختران صهیون را کَلْ خواهد ساخت و خداوند، عورت ایشان را برهنه خواهد نمود * و در آن روز، خداوند زینت خلخال‏ها و پیشانی‏بندها و هلال‏ها را دور خواهد کرد*و گوشوارها و دستبندها و روبندها* و دستارها و زنجیرها و کمربندها و عطردان‏ها و تعویذها را* و انگشترها و حلقه‏های بینی را * و رداها و شال‏ها و کیسه‏ها را * و آینه‏ها و کتان‏های نازک و عمامه‏ها و بُرقع‏ها را * و واقع می‏شود که: به عوض عطریات، عفونت خواهد شد و به عوض کمربند، ریسمان و به عوض موهای بافته، کَلی و به عوض سینه‏بند، زنّار پلاس و به عوض زیبایی، سوختگی خواهد بود * مردانت به شمشیر و شجاعانت در جنگ خواهند افتاد * و دروازه‏های وی، ناله و ماتم خواهند کرد و او خراب شده، بر زمین خواهد نشست». (6)در تورات، از چادر و برقع و روبنده‏ای که زنان با آن، سر و صورت و اندام خویش را می‏پوشانده‏اند، صریحاً نام برده شده است، که نشانگر کیفیت پوشش زنان است. برای نمونه در کتاب «روت» می‏خوانیم: «بوعز گفت: زنهار کسی نفهمد که این زن به خرمن آمده است. و گفت: چادری که بر توست، بیاور و بگیر. پس آن را بگرفت و او شش کیل جو پیموده بر وی گذارد و به شهر رفت». (7)در مورد عروس یهودا می‏خوانیم: «پس رخت بیوگی را از خویشتن بیرون کرد. بُرقعی به رو کشید و خود را در چادری پوشید و به دروازه عینایم که در راه تمنه است، بنشست». (8)

لزوم پوشاندن سر از نامحرمان:
ویل دورانت می‏نویسد: اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت، چنان‏که مثلاً بی‏آن‏که چیزی بر سر داشت به میان مردم می‏رفت، و یا در شارع عام نخ می‏رشت، یا بر هر سنخی از مردان، درد دل می‏کرد، یا صدایش آن‏قدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلّم می‏نمود، همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت، مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه‏ای او را طلاق دهد. (9)او همچنین می‏نویسد: ... و به استعمال سرخاب و سرمه، نکوهیده می‏شمردند. موافق بودند که مرد، باید برای پوشاک زن خویش سخاوتمندانه خرج کند؛ لکن غرض آن بود که زن، خود را برای شوهر خویش بیاراید نه برای سایر مردها. (10)در کتاب «حکمة الحجاب و ادلة وجوب النّقاب»، برای تأیید این‏که منشأ حجاب زنان یهودی، وجوب حجاب در شریعت موسی(ع) بوده، به داستان حضرت موسی و دختران شعیب اشاره شده است که در آن، حضرت موسی به آنان امر کرد تا پشت سر او حرکت کرده و از پشت سر، او را به منزل پدرشان هدایت کنند. (11)

پی نوشت ها:

1. حجاب در اسلام، ابوالقاسم اشتهاردی، ص 50.

2. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 12، ص 62.

3. همان، ص 63.

4. سفر پیدایش، باب 24، فقره 64 و 65. به گفته مرجع مذهبی یهودیان ایران «خاخام اوریل داودی»، منشأ و وجوب حجاب در شریعت یهود، مستند به همین فقره است.

5. تورات، سفر تثنیه، باب 22، فقره 5.

6. تورات، کتاب اشعیاء نبی، باب سوم، فقره 16 - 26.

7. تورات، کتاب روت، باب دوم، فقره 8 - 10.

8. تورات، سفر پیدایش، باب 38، فقره 14 و 15.

9. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 12، ص 30.

10. همان، ص 31.

11. ر. ک: حکمة الحجاب وادلة وجوب النقاب، ص 252.


حجاب در شریعت زرتشت

«اَشو زرتشت» با توصیه‏ها و اندرزهای خود، کوشیده است تا پایه‏های حجابی را که زنان ایرانی به عنوان یک فرهنگ ملّی در ظاهر عرف خود رعایت می‏کنند، در عمق روح آنان متحکّم نماید و از این راه، ضمانت اجرای قانون حجاب را در آینده نیز تأمین نماید و بدین سان، جامعه خویش را در مقابل امکان انحراف‏های اخلاقی پنهان، بیمه کند. قسمتی از پند و اندرزهایی که «اَشو زرتشت» به پیروان خود توصیه نموده را نقل می‏کنیم، تا این اقدام مهم «اشو زرتشت» بهتر نمایان گردد و حرکت او در جهت تعالی و آموزش ریشه‏های «حفظ حجاب» و بیان لزوم توأم نمودن حجاب ظاهری با عفّت باطن، روشن‏تر شود. او می‏فرماید: * ای نوعروسان و دامادان! روی سخنم با شماست. به اندرزم گوش دهید و گفتارم را به خاطر بسپارید و با غیرت، در پی زندگانی پاک مَنشی برآیید. هر یک از شما باید در کردار نیک و مهرورزی، بر دیگری پیشدستی جوید تا آن زندگانی مقدس زناشویی، با خوشی و خرّمی همراه باشد. * ای مردان و زنان! راه راست را دریابید و پیروی کنید. هیچ‏گاه گرد دروغ و خوشی‏های زودگذری که تباه کننده زندگی‏اند، نگردید؛ زیرا لذّتی که با بدنامی و گناه همراه باشد، همچون زهر کشنده‏ای است که با شیرینی درآمیخته و همانند خودش دوزخی است. با این‏گونه کارها زندگانی گیتی خود را تباه مسازید. * پاداش رهروان نیکی، به کسی می‏رسد که هوا، هوس، خودخواهی و آرزوهای باطل را از خود دور ساخته، بر نفس خویش چیره گردد. کوتاهی و غفلت در این راه، پایانش جز ناله و افسوس، چیز دیگری نخواهد بود. * فریب‏خوردگانی که دست به کردار زشت می‏زنند، گرفتار بدبختی و نیستی خواهند شد و سرانجامشان خروش و فریاد و ناله است؛ ولی زنان و مردانی که به اندرز و راهنمایی من گوش فرا می‏دهند، آرامش و خوشی زندگی بهره‏شان خواهد بود و سختی و رنج از آنان دور خواهد گشت و به نیک‏نامی جاودانی خواهند رسید. (1)

و در کتاب «وَنْدی داد» این جمله به طور مکرّر آمده است: «کلام ایزدی است که کردار زشت را نابود می‏کند: از تو - ای مرد! - خواهش می‏کنم پیدایش و فزونی را پاک و پاکیزه ساز! از تو - ای زن! - خواهش می‏کنم تن و نیرو را پاک و پاکیزه ساز! آرزو دارم صاحب فرزند باشی و شیر تو فراوان شود!». (2)در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیت‏های میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین می‏خوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده می‏کنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد؛ چنان‏که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است». دین زرتشت، بر سه اصل اساسیِ، «اندیشه نیک»، «گفتار نیک» و «کردار نیک» استوار گشته است. موبدان در تفسیر اندیشه و کردار نیک می‏گویند: «یک زرتشتی مؤمن، باید از نگاه ناپاک به زنان دیگر دوری جوید». در اندرز «آذرباد مار اسپند» موبد موبدان آمده است: «مرد بد چشم را به معاونت خود قبول مکن». (3)

1. یسنا، ص 53، پندهای 5 - 8 به نقل از: آموزش‏های زرتشت پیامبر ایران، رستم شهرزادی، انجمن زرتشتیان، آبان 76. 4.

2. وندی داد، ص 275، بند 10. 

3. سال‏نمای 1372، انجمن زرتشتیان تهران، ص 10.


چشم به راه سپیده

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است که به تو زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر می شوی، همه انگشت حیرت به دندان می گزند با تعجب می گویند که تو را پیش از این هم دیده اند. و راست می گویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی. جمعه که از راه می رسد، صاحبدلان «دل» از دست می دهند و قرار از کف می نهند و قافله دل های بی قرار روی به قبله می کنند و آمدنت را به انتظار می نشینند...
و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله» در آستانه آدینه ای دیگر که با نورباران میلاد امام سجاد (ع) همزمان است با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت پیامک هایی را که جمعه ها به یاد تو رد و بدل می کنند، مرور و همصدا با آنان سرود انتظار را زمزمه می کنیم.

بغض جمعه
تا کی غروب جمعه بینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا، شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد دردها به خدا، از رقم گذشت


اولین فدایی ولایت

 

در تمامی دوران‏ها، ولایت مورد هدف تمامی دنیاطلبان برای رسیدن به اهداف شوم خود بوده است و حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) به عنوان اولین حامی و مدافع ولایت، آغازگر دفاع از حریم ولایت می‌باشد.دفاعیات و مبارزات حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از آن جهت مهم و سرنوشت‏ساز است که الگویى براى مبارزه وجود نداشت و ایشان خود طراح مبارزه با تحریف و ترسیم کننده‏ی نقشه‏ی دفاع از ولایت شد و چون سیاست‌مداری قهرمان در صحنه،‏ ظاهر شد.

 نقش حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) در سیاست سکوت اعتراض‏آمیز  

 پس از رحلت نبى‌اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) سیاست‏ سکوت اعتراض‏آمیز و در عین حال همراه با همکارى حساب شده با خلفا را به عنوان بهترین راه نجات امت اسلامى از هلاکت و گمراهى برگزید. دلیل این امر را در موارد زیر مى‏توان یافت:

 1- مردم به دلیل تعصبات قومى حاضر نبودند بار دیگر فردى از بنى هاشم حاکمیت را به دست گیرد؛ چنان که نقل شده است، «عمر به ابن عباس» گفت: «قریش مایل نبودند نبوت و خلافت با هم در خاندان شما (بنى هاشم) جمع شود.»

 
2- برخى از مردم روى شخص على(علیه‌السلام) حساسیت‏ خاصى داشتند، چراکه آن حضرت در خلال جنگ‏هاى صدر اسلام، بسیارى از سران قریش را به هلاکت رسانده بود، از این رو کینه‏اى عمیق از ایشان به دل گرفتند. در دعاى ندبه کینه‏هاى جنگ‏هاى بدر و حنین به عنوان یکى از علل دشمنى برخى مردم با امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) مطرح شده است .
3- رقباى امام على(علیه‌السلام) در امر خلافت، به هیچ قیمتى حاضر به چشم پوشى از مسند خلافت نبودند و اگر حضرت مخالفت علنى مى‏کرد، آن‏ها قبایل حامى خود را علیه بنى‏هاشم بسیج کرده، یک جنگ قبیلگى تمام عیار شروع مى‏شد و وحدت و انسجام اصحاب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در همان روزهاى نخست از دست مى‏رفت و هسته‌ی مرکزى نظام اسلامى به شدت تضعیف مى‏شد.
این اختلاف چند پیامد مهم داشت:
 
الف) با این درگیرى‏ها زمینه‌ی به قدرت رسیدن بنى امیه فراهم مى‏آمد، پس از ماجراى سقیفه، ابوسفیان سرکرده‌ی بنى امیه سعى کرد آتش درگیرى و نزاع را در میان اصحاب برافروزد، لذا نزد على(علیه‌السلام) آمد و گفت: «سوگند به خدا! اگر بخواهى، این شهر را علیه ابوبکر، پر از سواره و پیاده مى‏کنم.» 
ولى امام على(علیه‌السلام) با فراست‏ خاص و بینش عمیق سیاسى و اجتماعى خویش پى برده بود که اگر این نزاع بین اصحاب به وقوع بپیوندد سرانجام به پیروزى ابوسفیان و فرزندانش ختم خواهد شد، لذا به او فرمود: «تو در پى کارى هستى که ما اهل آن نیستیم، تو مدت‏ها بدخواه اسلام و مسلمانان بوده‏اى.»
 
ب) اختلاف میان اصحاب، سرکوب مرتدین را به تأخیر مى‏انداخت و حتى موجب نومیدى مردم بلاد تازه مسلمان جزیرة‏العرب و هرج و مرج روزافزون مى‏شد و خطر سقوط حکومت مدینه و از بین رفتن مجاهدت‏هاى پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) براى گسترش اسلام در جزیرة‏العرب را در پى داشت.
 
4- اعتراض امام على(علیه‌السلام)، به عنوان تلاشى براى به دست آوردن قدرت و منفعت فردى تلقى مى‏شد؛ زیرا جامعه‌ی کوته نظر و آلوده به تعصبات جاهلى آن روز، نمى‏توانست ‏به نیت پاک امیرمؤمنان(علیه‌السلام) ایمان پیدا کند، لذا زمینه‌ی مناسبى براى معارضین حضرت فراهم مى‏آمد تا ایشان را به خودکامگى و ریاست طلبى متهم سازند و بگویند على(علیه‌السلام) خواسته‌ی خویش را بر رأى و تصمیم امت مقدم مى‏دارد و مستبدانه عمل مى‏کند!  
بنابراین امیرمؤمنان به ناچار سکوتى تلخ و شکننده را تحمل کرد و بدین وسیله، از بروز شکاف در امت اسلامى جلوگیرى نمود. آن حضرت در فلسفه‌ی سکوت خود فرمود: «فرایت ان الصبر على ذلک افضل من تفریق کلمة المسلمین وسفک دمائهم والناس حدیثوا عهد بالاسلام والدین یمخض مخض الوطب یفسده ادنى وهن و یعکسه اقل خلف؛ دیدم صبر بر این حادثه، بهتر از ایجاد تفرقه میان مسلمانان و ریختن خونشان است، مردم تازه مسلمانند و دین مانند مشک شیر، به هم زده مى‏شود و کوچک‌ترین سستى آن را فاسد و کم‌ترین پیمان شکنى آن را واژگون مى‏سازد.»
 
سکوت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) موجب وحدت امت اسلام و کوتاه شدن دست‏ بدخواهان و تحکیم حکومت اسلامى گردید، اما یک مشکل اساسى باقى ماند و آن این‌که سکوت امام موجب مى‏شد انحراف در امر خلافت نادیده گرفته شود؛ اگر همین روند از سوى خاندان اهل بیت(علیهم‌السلام) ادامه مى‏یافت. ‏بیم آن مى‏رفت که اندک اندک زشتى انحراف پدید آمده در مسیر خلافت، در میان اصحاب، تابعین و مسلمانان نسل‏هاى آینده، از بین برود و خط ولایت و تشیع در طول تاریخ محو گردد. اهل بیت(علیهم‌السلام) مأمور بودند در مقابل انحراف جامعه‌ی اسلامى از مسیر اسلام ناب ایستادگى نموده و همواره خط اسلام ناب را براى مسلمانان ترسیم نمایند.
 
در میان اهل بیت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، على(علیه‌السلام) ‏به دلایلى که ذکر شد مأمور به سکوت بود. امام حسن(علیه‌السلام)، امام حسین(علیه‌السلام)، حضرت زینب(علیه‌السلام) و ام کلثوم(علیه‌السلام) به خاطر کمی سن، پذیرش مردمى جهت اقدام گسترده را نداشتند. تنها کسى که از موقعیت اجتماعى و قداست ‏بسیار بالایى برخوردار بوده و مى‏توانست‏ با ایستادگى در برابر جریان حذف على(علیه‌السلام) حقایق را براى حق طلبان روشن کند، حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) بود لذا بى‌درنگ این بار سنگین را بر دوش گرفت و على(علیه‌السلام) نیز با سکوت خویش، رضایت ‏خود را از فریاد فاطمه(سلام‌الله‌علیها) اعلام فرمود.
 موقعیت اجتماعى حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها)
 
زهراى اطهر(سلام‌الله‌علیها) به شدت مورد علاقه‌ی رسول اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ‏بود به طورى که آن حضرت پیوسته در گفتار و کردار خود یگانه دخترش را مى‏ستود و از او تجلیل مى‏کرد، او را سیده‌ی زنان عالم و پاره‌ی تن و جگر گوشه‌ی خود معرفى کرده، رضاى او را رضاى الهى و سخط او را مایه‌ی سخط خداوند مى‏دانست .
 
رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در بیان فضایل امام على(علیه‌السلام) محدودیت داشت، چون موجب حسادت برخى از سران اصحاب و تفرقه بین مسلمانان مى‏شد؛ از این رو، براى حفظ وحدت و اقتدار جامعه، از بیان کمالات و مناقب و جایگاه ممتاز على(علیه‌السلام) در مجامع عمومى و در حد گسترده خوددارى مى‏کرد؛ اما در مورد زهراى اطهر(سلام‌الله‌علیها) این مشکل چندان مطرح نبود؛ یعنى تجلیل آن حضرت از دختر بزرگوارش خطرى براى حکومت و جامعه به وجود نمى‏آورد، هرچند موجب اعتراض برخى از همسرانش مى‏شد. از این رو رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از هر فرصتى استفاده مى‏کرد و شخصیت والاى حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) را به اصحابش معرفى مى‏فرمود.
 
بسیارى از فضایل حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از زبان افرادى نقل شده که جزو خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبوده‏اند. این حقیقت نشان مى‏دهد که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از روی عمد فضایل حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را براى یارانش شرح مى‏داد تا برکات وجود آن بزرگوار را معرفى کرده و شأن و منزلت والایش را در جامعه تثبیت نماید.
 
رفتار پیامبر(صلى‌الله‌علیه‌وآله) با فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نیز موجب افزایش قدر و منزلت اجتماعى آن بانوى بزرگوار مى‏شد. رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌وآله) وقتى از مسافرت بر مى‏گشت، قبل از این‌که به خانه‌ی خود برود، بر حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) وارد مى‏شد و مدت زیادى نزد آن حضرت مکث مى‏کرد. گاه اصحاب هم‌چنان پشت در خانه‌ی فاطمه(سلام‌الله‌علیها) مى‏ماندند تا پیامبر(صلى‌الله‌علیه‌وآله) از خانه خارج شود (9) و یا دست‏هاى دختر گرامى‏اش را مى‏بوسید. (10) 
تعریف‏هاى مکرر رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌وآله) از فاطمه‌ی زهرا(سلام‌الله‌علیها) به گوش همه‌ی اصحاب رسید به طورى که تقریباً همه‌ی اصحاب نامدار و اهل نظر جامعه‌ی اسلامى مى‏دانستند حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) از محبوب‌ترین افراد نزد پیامبر(صلى‌الله‌علیه‌وآله) است. افرادى مثل «ابو سعید خدرى» (11) و بریدة (12) و حتى عایشه (13) در تارخ به این حقیقت گواهى داده‏اند .
 
از این رو اصحاب پیامبر احترام ویژه‏اى براى آن حضرت قائل بودند. به علاوه، نفس افتخار فرزندى پیامبر، خود موجب محبوبیت و منزلت اجتماعى حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) بود، لذا مواضع، دیدگاه‏ها و خواسته‏هاى آن بزرگوار به عنوان تنها یادگار باقى مانده از رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌وآله)، تداعى کننده‌ی خواسته‏ها و دیدگاه‏هاى پیامبر اکرم(صلى‌الله‌علیه‌وآله) بود.
 
به جز این‏ها، حساسیت‏هایى که قریش نسبت ‏به امام على(علیه‌السلام) داشتند، نسبت ‏به حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نداشتند، لذا شرایط به گونه‏اى بود که در میان اهل بیت(علیهم‌السلام) هیچ کس به اندازه‌ی حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) در مبارزه با انحرافات پدید آمده پس از رحلت رسول خدا(صلى‌الله‌علیه‌وآله) موفقیت نداشت. از این رو آن مبارز خستگى‏ناپذیر به طور غیر مترقبه وارد میدان مبارزه با خلفا و اساساً کل جامعه‌ی اسلامى مدینه شد و ظرف 75 ‏یا 95 روز چنان حماسه آفرید که عرصه را بر خلفا تنگ نمود و آنان را به اظهار ندامت و عذرخواهى واداشت و از آن مهم‌تر مسیر اسلام ناب را که در جریان سکوت تحمیلى بر امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و زیاده‏طلبى‏ها و فرصت‏طلبى‏هاى سران اصحاب، تیره و تار شده بود، روشن ساخت.
 پی‏نوشت‏ها
 [1] محمد بن جریر طبرى، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج‏2، ص‏578 .
 
[2] عبدالحمید بن ابى الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ط‏2، بیروت، دارالکتب العربیه، 1385ق، ج‏2، ص‏45 .
 
[3] سید على خان مدنى، الدرجات الرفیعة فى طبقات الشیعة، قم، مکتبة بصیرتى، 1379ق، ص‏87 .
 
[4] عبدالحمید بن ابى الحدید، پیشین، ج‏2، ص‏45 .
 
[5] همان، ج‏1، ص‏308
 
[6] محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ج‏43، ص‏42، به نقل از مناقب آل ابى طالب
 
[7] همان، ج‏43، ص‏20، به نقل از امالى شیخ صدوق .
[8] همان، ج‏43، ص‏25، به نقل از امالى شیخ طوسى .
[9] همان، ج‏43، ص‏40، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب .
[10] همان، ج‏43، ص ‏38.