حقوق والدین بر فرزند

 

«فی الکافی عن الباقر علیه السلام: إنَّ العَبد لَیَکونَ بارّاً بِوالِدَیه فی حیاتِهما ثُمَّ یَموتان فَلا یَقضی عَنهما دِیْنهما و لا یَستَغفِر لهما؛ فَیَکتبه الله عاقّاً. و إنَّه لَیَکون عاقّاً لهما فی حَیاتِهما غَیر بارٍّ بهما، فَإِذا ماتاً قضی دِیْنهما و استَغْفِر لَهُما». (1)
 گاهی برّ به والدین در زمان حیاتشان شیوهی فرزندی است، به آنها محبت میکند اما پس از مرگ هیچ یادی از آنها نمیکند. دِینی دارند، ادا نمیکند. برایشان استغفار نمیکند. دِین اعم است از دیون الهی و دیون مردمی. با اینکه در دورهی حیات والدین، بارّ به والدین بوده است اما حال که از دنیا رفتهاند، به کلی به طاق نسیان میگذارد.
فرمود: «خداوند متعال این شخص را عاق به والدین مینویسد. عاق یعنی دور کردن و طرد کردن.» (2)
 با اینکه در زندگیشان خوب با آنها رفتار کرده است اما بعد از مرگ به کلی آنها را از یاد میبرد. عکسش هم هست؛ شخصی ممکن است در زمان زندگی پدر و مادر، اعتنایی به آنها ندارد، اهمیتی نمیدهد، حرفشان را گوش نمیکند، نیکی و احسان به آنها نمیکند اما بعد از مرگ آنها به خود میآید، شروع میکند برای جبران کردن. این شخص بارّ به والدین میشود. این موجب نشود کسانی که پدر و مادر دارند بگویند ما حالا به آنها نیکی نکنیم بعد که مردند به آنها نیکی کنیم! این توفیق نصیب همه نمیشود که بعد از مرگ والدین در حالی که دوران حیاتشان به آنها بیاعتنایی کردند، سراغشان بروند. این توفیقی است که خیلی کم به دست میآید. در این روایت توجه به این است که فقط دوران زندگی نیست که برّ به والدین واجب و لازم است بلکه بعد از مرگشان هم توجه به آنها لازم است؛ چون در دوران حیات، آنها فرصتی دارند برای خودشان یک کاری بکنند، بالاخره زندهاند، اما بعد از آن که از این نشئه رفتند دیگر از دست آنها هیچ کاری بر نمیآید. «إنقَطع عَمله»، اینجاست که شما باید کمکشان بکنید. اینجاست که اگر کمبودی، مشکلی دارد، انجام بدهید. در دعای شریف بیست و چهارم از صحیفهی سجادیّه از جمله چیزهایی که جزو وظایف فرزند نسبت به پدر و مادر معین میفرماید: «الدُّعا لهما بعد از صلوات است؛ انسان بعد از هر نمازی به والدین دعا کند. این را هرگز فراموش نکنید.» (3)
 
یکی از موضوعاتی که کمتر به آن توجه میشود، نیکی و برّ به والدین پس از مرگ آنهاست. حتی در برخوردها و مکالمات روزمره نیز مشاهده میشود که برای مثال در آستانهی روز پدر برخی به دوستانشان میگویند که خوشا به حال شما که والدینتان در قید حیاتاند و میتوانید به آنها خدمت کنید. این نشان میدهد که بسیاری از ما به این باور نرسیدهایم که برّ به والدین در زمان وفاتشان نیز به قدری با اهمیت است که اگر به دست فراموشی سپرده شود از نظر پروردگار متعال عاق محسوب میشویم! البته باید مصادیق نیکی در زمان وفات را نیز شناسایی نماییم و گمان نبریم که صرف اشک ریختن و سر مزار رفتن مرحلهی اکمل حسنات است بلکه در مواردی از قبیل نماز خواندن، صدقه دادن، حج نمودن، روزه گرفتن از طرف آنان، ادای دین و اطعام فقرا تجلی میکند. در متن روایت نیز به دو مورد اشاره شده است: «یکی ادای دیون و دیگری طلب استغفار»
 دیون مورد اشاره در روایت هم شامل دیون مادی و هم دیون معنوی میشود. ممکن است والدین در زمان حیات حق کسی را خورده باشند و مدیون او باشند یا بدهی مالی به شخصی داشته باشند و موارد دیگری از این دست که در زمرهی دیون مادی هستند. ممکن هم هست نماز و روزهی قضا یا خمس و حج بر گردنشان بوده و کوتاهی نموده باشند که اگر فرزندان اول؛ در شناسایی و دوم؛ در ادای این دیون تعلل کنند خداوند متعال محبتهای آنان در زمان حیات والدین را نیز نادیده، خواهد گرفت.
 چرا برّ به پدر و مادر در زمان وفات از چنین اهمیتی برخوردار است؟چون در دوران حیات، آنها فرصتی دارند برای خودشان یک کاری بکنند، بالاخره زندهاند اما بعد از آن که از این نشئه رفتند دیگر از دست آنها هیچ کاری بر نمیآید. «إنقَطع عَمله»، اینجاست که شما باید کمکشان بکنید.» درست است که آنها در دوران زندگی هم به لحاظ عاطفی نیاز به توجه فرزندان دارند اما پس از انقطاع از این دنیا، دستشان از انجام کار خیر کوتاه است و این بهترین فرصت است تا فرزندان با فرستادن ثواب اعمال حسنه برای آنها، حداقل بخشی از زحماتی را که والدین در نگهداری و تربیت برایشان کشیدهاند، جبران نمایند.
 به نظر من اگر بخواهیم با آنچه وظیفهی ماست در قبال پدر و مادرها آشنا شویم دعای بیست و چهارم صحیفهی سجادیّه «و کان من دعائه لوالدیه...» (4) بسیار دعای خوبی است. آنجا حضرت صلوات خدا را برای والدینش طلب میکند و چیزهای زیادی دارد که انسان میفهمد آنها چه حقوقی دارند و انسان چه وظایفی را در زمان حیاتشان و چه وظایفی بعد از مرگشان نسبت به آنها دارد.
 انسان بعد از هر نمازی به والدین دعا کند. این را هرگز فراموش نکنید.
 
پی‏نوشت ها: 
1- کتاب الشافی، صفحهی 621؛ اصول کافی ج 2، ص 13 
2- علامه طباطبایى در تفسیر آیهی 36 سوره نساء میگوید: «معلوم مى‏شود مسألهی احسان به پدر و مادر بعد از مسألهی توحید، واجب‏ترین واجبات است، هم چنان که مسألهی عقوق (نفرین) بعد از شرک ورزیدن به خدا از بزرگ‏ترین گناهان کبیره است، به همین جهت این مسأله را بعد از توحید و قبل از سایر احکام اسم برده، نه تنها در این آیات چنین کرده، بلکه در موارد متعددى از کلام خود همین ترتیب را به کار بسته است.» (ترجمهی تفسیر المیزان، ج 13، ص 135)
3- روایت یاد شده به همراه ترجمه و توضیح رهبر معظم انقلاب در 6/7/89 بیان شد.
4- حضرت زین العابدین(علیه السلام) در بیشترین فرازهای این دعا به زیبایی به وظایف فرزند در حق والدین اشاره مینماید که بخشهای مختصری را برای نمونه میآوریم و بر شیعیان است که با مراجعه به صحیفهی سجادیّه آن را مطالعه و روی کلماتش تأمل نمایند: «خدایا، پدر و مادر مرا به بزرگداشت و درود خویش مخصوص گردان. ای مهربانترین مهربانان. خدایا، در دلم انداز که هر وظیفه را که در برابر ایشان بر عهدهی من است، بشناسم و آگاهی از آن وظیفه را، به کمال، در من فراهم آر و چنان کن که آنچه را به من الهام کردهای، به کار بندم و توفیق ده تا آنچه بینش آن را به من دادهای، به جای آورم و چیزی از آنچه به من آموختهای، فرو نگذارم و اعضای بدنم از پرداختن به آنچه مرا الهام کردهای، در نمانَد.» 
«خدایا، چنان کن که من از پدر و مادرم چنان بیم نمایم که از پادشاه خودکامه و به آن دو همچون مادری بس مهربان و دلسوز نیکی کنم و فرمانبرداری از پدر و مادر و نیکی کردنِ من در حقّ ایشان را برای من از خواب در چشم خواب آلودگان شادیآورتر و از آب خنک در کام تشنگان گواراتر ساز، تا خواهش ایشان را بر خواهش خود ترجیح دهم و خرسندی آنان را بر خرسندی خود مقدم دارم و نیکی آن دو در حق خودم را بسیار بینم، اگر چه اندک باشد و و نیکی خود در حق آنان را اندک بینم، اگر چه بسیار بُوَد.... خدایا، چنان کن که پس از هر نماز خود و در هر زمان دیگری از شب و در هر ساعتی از روز، به یاد آنان باشم...»


هجمه ها علیه چادر

مدتی است که تبلیغاتى نسبت به چادر مشکى توسط بعضى روزنامه‏ها دنبال مى‏شود که هیچ ‏کدام مبناى علمى ندارد، بیشتر، مصاحبه‏هاى حساب شده‏اى است که براى اهداف مخصوصى تنظیم مى‏شود. گاهى مى‏گویند: «لباس مشکى از نظر اسلام مکروه است»، حال آن که هیچ فقیهى به کراهت چادر و عباى مشکى فتوا نداده است، بلکه در خود روایت، چادر و کفش مشکى استثنا شده است. گاهى از جهات دیگر وارد شده‏اند که پوکى استخوان مى‏آورد و آرامش روانى را بر هم مى‏زند. اگر چنین بود خانم‏هایى که 80 سال از چادر مشکى استفاده کرده‏اند هم باید از پاى درآمده باشند. هیچ آمار علمى که گواه بر گفته‏هاى آنان باشد در دسترس نیست. نکتهی دیگر آن که هیچ فکر کرده‏اید که چرا با چادر که لباس ایرانیان است، این قدر مخالفت مى‏نمایند؟ به نظر مى‏رسد که دشمن متوجه شده است تا زمانی که زنان ایرانى از سنگر حجاب خود نگهبانى کنند نمى‏توان آنها را به راحتى فریب داد و براى نابود کردن ایران اسلامى همان راهى را پیش گرفتند که در «اندلس» آن را آزمودند. (کثرت فحشا، منکرات و تشویق مردان و زنان به اختلاط و رفع پوشش و حجاب)


آیا حجاب برتر یعنی چادر؟

آیا در قرآن آیهای وجود دارد که بر چادر به عنوان حجاب برتر دلالت کند؟ در پاسخ باید گفت: «در آیهی 31 از سورهی نور، خداوند به زنان مسلمان دستور میدهد که پوششهای خود را بر روی گریبانهایشان بیاندازند.» «خمر» که در این آیه آمده است به معنای «لباسی است که زن با آن، سر و سینهی خود را میپوشاند» که به ظاهر چیزی شبیه مقنعه یا بزرگتر از آن است.
 
در آیهی 33 سورهی احزاب، خداوند نیز میفرماید: «اى پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسب‏تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است.» براى جلباب که در این آیه آمده است، دو معنا ذکر شده است:
 
 1- پوششى که سر، گردن و بالاتنه را مى‏پوشاند. (مقنعه)
 
2- چیزى که تمام بدن را بپوشاند. (چادر)
 
اگر کسى بتواند به شکل صحیح از چادر استفاده کند، به طور حتم چادر حجاب برتر است زیرا حکمت‏هاى حجاب در چادر بیشتر یافت مى‏شود، گرچه پوشیدن چادر واجب نیست. حجاب، منحصر در چادر و حتى مانتو نیست، بلکه هر لباسى که غیر از وجه و کفین (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحریک و جلب توجه نامحرم نگردد، کافى است ولى باید توجه داشت که همان طور که بقیهی واجبات داراى مراتب مختلفى مى‏باشند حجاب نیز داراى مراتب خوب، متوسط و خوب‏تر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مى‏گردد.

برخورد با مردم

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشرِکُوا بِهِ شیْئاًوَ بِالْوَلِدَیْنِ إِحْسناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتَمَی وَ الْمَسکِینِ وَ الجَْارِ ذِی الْقُرْبی وَ الجَْارِ الْجُنُبِ وَ الصاحِبِ بِالْجَنبِ وَ ابْنِ السبِیلِ وَ مَا مَلَکَت أَیْمَنُکُمْإِنَّ اللَّهَ لا یحِب مَن کانَ مخْتَالاً فَخُوراً (1)
 
برای اینکه ماشین زندگی را در محلههای دنیوی درست برانیم و مسیر را گم نکنیم تا سلامت به پایان خط برسیم باید نسبت به یک سری از اصول، آگاهی کسب نماییم از جمله اینکه حداقل خیابانهای اصلی را بشناسیم و با علایم راهنمایی و رانندگی و نحوهی راندن ماشین آشنایی کامل داشته باشیم. 
کلام اهل بیت(علیهمالسلام) علایم راهنمای ما در این مسیر پر پیچ و خم هستند و سخنان گهربار نبی مکرم اسلام به همراه رفتار آن ذات مقدس هنگام مواجهه با شرایط گوناگون، ترسیم کنندهی خطوط اصلی حرکت مسلمانان خواهد بود. برای نمونه در روایت زیر که رهبر معظم انقلاب در ابتدای یکی از جلسات درس خارج فقه خود آن را بیان نمودند نکات کلیدی بسیاری در کلام و نوع رفتار رسولالله(صلیاللهعلیهوآله) به چشم میخورد که ایشان در قالب ترجمه و توضیح مختصر به آنها اشاره مینمایند و ما نیز به تبیین برخی از آنها در انتهای نوشتار خواهیم پرداخت.
عن الصادق علیه السلام قال: جائت فاطمة علیها السلام تشکوا إلى رسول الله (صلى الله علیه وآله) بعض أمرها، فأعطاها رسول الله کریسة، و قال تعلمى ما فیها. فإذا فیها من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یؤذی جاره ومن کان یؤمن بالله والیوم الاخر فلیکرم ضیفه، و من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیراً او یسکت. (2)
حضرت فاطمه زهرا(سلاماللهعلیه) دربارهی چیزی شکایت داشت، درد دلی با پدر انجام میداد. در همین زمینههای دنیایی، چنانچه در آن روایت مربوط به تسبیحات حضرت زهرا(سلاماللهعلیه) از زیادی کاری که بر عهدهی آن بزرگوار در خانه بود، شکایت میکرد و خادمهای از پیغمبر طلب میکرد. اینجا هم از یک چیزی شکایت داشت، ناراحت بود. اینجا پیغمبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در پاسخ فاطمه(سلاماللهعلیه) که احبّ خلق ا... پیش پیغمبر بود، که حالا از یک دفتری، کُرَیسه تصغیر کُراس است، یا کراسه؛ یک دفترچه، حضرت نوشتهای را به او دادند، فرمودند: «آنچه در این کریسه هست، این را فرا بگیر!» حضرت به آن کریسه نگاه کردند، این جمله در آن بود: «آن کس که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارد، همسایهی خود را آزار ندهد.» چه همسایهی محل سکونت، چه همسایهی محل کار، چه همسفری که با انسان همراهی کند.  
همسایه، یعنی کسی که همراه با انسان است و همچنین «مهمان خود را اکرام کند.» این هم یک اصلی از اصول انسانیّت است.  فقط این نیست که تعارفات و تشریفات رعایت بشود؛ نه، کسی که بر شما وارد شد، او را باید گرامی بدارید، مهمان را باید گرامی بدارید. اکرام کردن یعنی گرامی داشتن. گرامی داشتن طرق مختلف و شئون مختلفی دارد. این اهتمام به انگیزهی یک انسان است که بلند شده آمده سراغ شما، وارد منزل شما یا محل کار شما مثلاً شده. این، شامل ارباب رجوع هم هست، ارباب رجوعی که به انسان مراجعه میکند، به یک معنا اینها هم ضیف هستند، باید انسان اینها را گرامی بدارد. «اگر بناست حرفی بزند، حرف نیکو بزند یا اگر حرف نیکویی ندارد، ساکت بماند.» آنچه میخواهید بگویید، منطق شما، کلام شما باید نیکو باشد. حال، نیکو بودن یا ذکر خداست، یا تعلیم معارف الهیه است یا انس با دوستان است یا تحبیب بین برادران است و از این قبیل، اینها همهاش خیر است. اگر خیری نیست، سکوت کند.
در قبال اظهار ناراحتی یا اظهار نیاز فاطمه زهرا(سلاماللهعلیه) به پدر بزرگوار، حضرت این معارف را به او هدیه میدهند. این هدیه از هدیهی پول و هدایای مادی خیلی ارزشش بیشتر است. همانطور که عرض کردیم، در باب تسبیحات حضرت زهرا(سلاماللهعلیه) هم همین است، که حضرت گله کردند از وضعیت داخلی زندگی خودشان، حضرت فرمودند: «بعد از هر نماز این اذکار را بگو!»
 
ببینید، اینها، نوع تعاملها را نشان میدهد. گفت ما کجاییم در این بحر تفکر، تو کجایی! (2)  آنها چه فکر میکردند و کجا بودند، ما چهقدر عقبیم و چهقدر فاصله داریم! که با این داعیههایی که داریم، باید خودمان را برسانیم. (3)
 
پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در قالب دفترچهای که به دخت گرامی خویش هدیه فرمودند نصایحی را گنجاندند که نه تنها مختص به حضرت فاطمه(سلاماللهعلیه) نیست بلکه بیش از آن بانوی نمونهی تمام اعصار، ما مسلمانان مخاطب توصیههای گرانقدر نبوی هستیم. سه گفتار دلنشین درون آن کریسه بود که شرح هر یک، اوراق مفصلی را میطلبد بنابراین ما تنها به چند نکتهی کوتاه که مد نظر رهبر معظم انقلاب نیز بود، اشاره مینماییم.
   
نکتهی اول دربارهی رعایت حال همسایگان است. رهبر معظم انقلاب مصادیقی برای همسایه ذکر کردند که شاید کمتر مورد توجه قرار میگیرد: «چه همسایهی محل سکونت، چه همسایهی محل کار، چه همسفری که با انسان همراهی کند. همسایه، یعنی کسی که همراه با انسان است.» (5)
 
مصداق همسایهی محل سکونت به ذهن همه متبادر میشود بنابراین بحث اصلی این است که همسایهی محل کار یعنی همکارانی که در محیطهای اداری و کار با آنها مجاور هستیم مطابق این نبوی ارزشمند و شرح رهبر انقلاب، از حق همسایگی بر ما برخوردارند و این نکتهی بسیار حایز اهمیتی در تنظیم روابط ما در محل کار است. حقوق همسایه به قدری با اهمیت است که حتی کسی که چند ساعت در مسیر سفر در کنار ما حضور دارد از حقوقی برخوردار خواهد بود و این اوج توجه اسلام به مسألهی روابط اجتماعی است. (6)
 
در واقع و در همهی زمینهها اسلام دستور به رعایت حال اطرافیان داده است و این مسأله حتی در مورد پیروان سایر ادیان نیز صدق میکند. به خصوص در جهان ماشینى که همسایگان کوچکترین خبرى از هم ندارند و گاه مى‏شود دو همسایه حتى پس از گذشتن بیست سال نام یکدیگر را نمى‏دانند این دستور بزرگ اسلامى درخشندگى خاصى دارد، اسلام اهمیت فوق‏العاده‏اى براى مسایل عاطفى و تعاون انسانى قائل شده در حالى که در زندگى ماشینى عواطف روز به روز تحلیل مى‏روند و جاى خود را به سنگدلى میسپارند.
 
معظم له در باب اکرام میهمان نیز به نکتهیجالبی اشاره مینمایند که ارتباط مستقیم با محیطهای اداری دارد: «کسی که بر شما وارد شد، او را باید گرامی بدارید ... این اهتمام به انگیزهی یک انسان است که بلند شده آمده سراغ شما، وارد منزل شما یا محل کار شما مثلاً شده. این، شامل ارباب رجوع هم هست، ارباب رجوعی که به انسان مراجعه میکند، به یک معنا اینها هم ضیف هستند، باید انسان اینها را گرامی بدارد.»
 
مقام معظم رهبری نگاه ظریف و بسیار جالبی به مسألهی اکرام میهمان دارند. ایشان معتقدند انگیزهی طرف مقابل که رنجی را بر خود هموار کرده و سراغ شما آمده ایجاب میکند که مورد اکرام قرار گیرد و با این توصیف به طور حتم نباید میهمان را محصور در کسی بدانیم که به منزل ما میآید. این مسأله بسیار حایز اهمیت است که ارباب رجوع در ادارهها به نوعی میهمان محسوب شوند. در حقیقت با این تعریف وظیفهی کارمندان سنگین خواهد شد زیرا وقتی شخصی به آنها مراجعه میکند او میهمان به شمار میرود، میهمانی که رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) امر به اکرام او نموده است.
 
روایت بسیار ساده است ولی وقتی دقت نظر بیشتری روی آن صورت میگیرد خواهیم دید که چه نکات کلیدی و راهبردی ای درون آن نهفته است که ما از آن غافلیم. به خصوص دربارهی محیطهای اداری که غالباً به دلیل وارداتی بودن اصل موضوع، فرهنگ رفتاری ما نیز در این گونه محیطها یا مغایر با دستورات اسلام است یا حداقل در بسیاری از موارد اسلامی نیست. توجه به نکاتی از قبیل دو نمونهای که در این روایت نبوی هست و به کار بستن آنها ما را یاری میکند تا رفتارمان را اصلاح نموده و اسلامی نماییم.
 
نکتهی پایانی دربارهی نوع رفتار رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) با دخت گرامی خویش است. حضرت بر خلاف آنچه در عرف معمول است به جای رسیدگی مستقیم به شِکوهی دخترشان، هدیهای به او میدهند. جالبتر اینجاست که نوع هدیه مخالف آن چیزی است که انتظار میرود. به طور مسلم در همین بخش کوتاه از رفتار رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) درسهای فراوانی نهفته است. حضرت میخواهند تذکر بدهند که ریشهی بیشتر ناراحتیها در نوع نگرش ما به زندگی است. اگر نگرشمان را اصلاح نماییم سایر مسایل نیز به دنبال آن برطرف خواهند شد لذا هدیهی خویش را متشکل از سه سخن پندآموز قرار دادند. از طرفی نشانگر این است که نباید هدایای خود را محصور در مادیات بدانیم. ما باید با تأسی از رسول مکرم اسلام در موقعیتهای گوناگون در کنار هدایای مادی، از این گونه هدیهها نیز بهره ببریم و به این صورت نیز هدیه بدهیم که هم امر به معروف و نیکی نمودهایم و هم در شناخت راه و نگرش صحیح زندگی به دیگران یاری رساندهایم و چه هدیهای با ارزشتر از این میتوان، به کسی هدیه داد!؟
 
هر چند رواج این مسأله در جامعه نیاز به فرهنگ سازی دارد اما بنا به فرمایش مقام معظم رهبری: «ما با این داعیههایی که داریم باید خودمان را برسانیم.»
 
پی نوشت‏ها:
 
1- سورهی نساء، آیهی 36؛ ترجمه: «خدا را بپرستید و چیزی شریک او مگیرید و به پدر و مادر احسان کنید و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و رفیق مصاحب و در راه مانده و بردگان که مملوک شمایند، که خدا افرادی را که متبخر و خود بزرگ بینند و به دیگران فخر می‏فروشند دوست نمی‏دارد.»
 
2- الشافی، صفحهی 626؛ اصول الکافى ج 2 ص 667 ؛ الوسائل ج 2 کتاب الحج باب وجوب کف الاذى عن الجار.
 
3- سعدی علیه الرحمه چنین سروده است: 
 
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی      عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه         "ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی" ...
 
4- روایت یاد شده در ابتدای جلسهی درس خارج فقه مقام معظم رهبری در تاریخ 13/7/90 بیان شده است.
 
5- در تفسیر آیهی 36 سورهی نساء که در ابتدای نوشتار آوردیم علامه طباطبایی نوشتهاند: «معنای دو جملهی جار ذی القربی و الجار الجنب (که در متن آیه آمده است) از آنجا که در مقابل هم قرار گرفته‏اند، اولی همسایهی نزدیک و دومی همسایهی دور است، چون کلمهی (جنب) به معنای اجنبی است و در اینجا قرینهی نام برده معنای دور را به آن می‏دهد و منظور از این دوری و نزدیکی دوری و نزدیکی از نظر خانه است، در روایت هم از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نقل شده که همسایه را تحدید فرمود به کسی که بین خانهی تو و خانهی او چهل ذراع، یعنی بیست ذرع فاصله باشد و در روایتی دیگر تحدید شده به چهل خانه، که احتمال دارد روایت اولی خواسته باشد همسایهی نزدیک را تحدید کند و دومی همسایهی دور را و جملهی الصاحب بالجنب به معنای کسی است که پهلوی آدمی باشد، حال یا در سفر از سایر رفقا به انسان نزدیکتر باشد یا در حضر خانه‏اش دیوار به دیوار آدمی باشد یا در جای دیگر مصاحب آدمی باشد.» (تفسیر المیزان)
 
6-    حکایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) با مرد مسیحی در سفر نمونهی بارز دیدگاه اسلام در این زمینه است: «روزی حضرت علی(علیهالسلام) با یک مسیحی همسفر بودند. بعد از مسافتی، آن مسیحی گفت که مقصد من فلان شهر است و حضرت علی(علیهالسلام) نیز فرمودند که مسیر من به کوفه است. پس از طی مسافتی به دو راهی کوفه رسیدند. مرد مسیحی از حضرت جدا شد و به راه خود رفت و مشاهده کرد که حضرت علی(علیهالسلام) به راه کوفه نرفت و به دنبال او میآید. او با تعجب پرسید مگر شما به کوفه نمیروید؟ حضرت پاسخ دادند: بله، من به کوفه میروم، ولی میخواهم شما را تا مسافتی بدرقه کنم؛ زیرا این دستور رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) است. مرد مسیحی که تحت تأثیر این رفتار قرار گرفته بود، مسلمان شد.»
 

دانشگاه اسلامی - قسمت اول

آن چیزى که به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد؛ جهت فکرى و سیاسى و انقلابى دانشگاه است . در بیانات حضرت امام (ره) و وصیت‏نامه‏ى ایشان، به این نکته‏ى اساسى بسیار توجه شده است. دانشگاه لاابالى و بیگانه از ارزشهاى دینى و بى‏تفاوت و خون‏سرد نسبت به مفاهیم و جهت‏گیرى‏هاى انقلابى، دانشگاهى که در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهى که اعضایش- چه دانشجو و چه استاد- نسبت به حرکت انقلابى ملت ایران و براى پیشاهنگى و پیش‏قراولى، احساس تکلیف نکند و نقش درجه‏ى یک را در کار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهى نیست که امیدبخش و تضمین‏کننده‏ى آینده و مورد نظر امام (ره) باشد.
دانشگاه جهت‏دار و دین‏دار، به‏شدت متمایل به ارزشهاى انقلابى و اسلامى است. البته ارزشهاى انقلابى از ارزشهاى اسلامى به‏هیچ‏وجه تفکیک‏پذیر نیست؛ این‏ها باهم یکى است. کسى نمى‏تواند بگوید من مسلمانم؛ اما انقلاب را قبول ندارم، و یا بگوید من انقلابى هستم؛ اما اسلام را قبول ندارم! امروز زنده‏ترین تپش‏هاى انقلابى در اینجاست؛ بسیج‏کننده‏ترین نیروهاى مردمى، این انقلاب است؛ در حالى که سرتاسر دنیا، انباشته از انقلاب‏هاى گوناگون است. پس انقلابى غیر اسلامى و اسلامى غیر انقلابى نداریم. ارزشهاى انقلابى، همان ارزشهاى اسلامى است.

دانشگاه ما اگر اسلامى باشد، خواهد توانست بار علمى و ادارى جامعه را در جهت استقلال و آزادى و سربلندى کشور بر دوش بکشد و پایه‏اى براى رشد و تعالى علمى و سیاسى در آینده باشد و اگر اسلامى نباشد، به همان بلیه‏اى دچار خواهد شد که در دهها سال حاکمیت رژیم گذشته، به آن مبتلا شده بود: سقوط علمى و اخلاقى و ناتوانى از برآوردن نیازهاى ملتى که اراده کرده است عقب‏ماندگى و ضعفى را که بر او تحمیل شده است، با عزم و ایمان انقلابى خود جبران کند.

شک نیست که رابطه‏ى دانشگاه با علماى دینى که معلّمان دین و اخلاق و امناى معارف اسلامى مى‏باشند، تأثیر شایسته‏یى در صلاح دانشگاه و سَمت‏گیرى اسلامى و رشد معنوى آن خواهد داشت و این چیزى است که براى آینده‏ى کشور و نظام جمهورى اسلامى، داراى اهمیتى حیاتى است. از این رو، مقام معظم رهبری حضرات آقایان محترم را به‏عنوان نمایندگان خود در دانشگاههاى سراسر کشور معیّن نمودند تا با تشکیل شبکه‏یى متین و کارآمد از فضلاى روحانى و حضور مستمر و توأم با نظارت و برنامه‏ریزى آنان در دانشگاهها، روند اسلامى کردن دانشگاه را سرعت ببخشند.